عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



سلام سرگردان دیاری هستم که مردمانش کر و کورند در ظاهر انسان هستند.خسته نمیشوند از نگه داشتن نقاب هایشان در پشت نقابشان هزاران نقاب دیگر دارند و هیچگاه خسته نمیشوند از نگه داشتن اون,بدنیال شهوت هستند و خوشگذارنی اگر محبت ببیند,اگر لطف ببینند سریع میگن حقمون بود و بیشعوری یعنی اینکه لطف دیگران را وظیفه آنان پنداشتن . . . . . . . . . . .با تبادل لینک موافقم. لینک کنید و اطلاع دهید همه رو لینک میکنم.

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان نوازش عشق و آدرس patlove.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار مطالب

:: کل مطالب : 243
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 34
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 63
:: بازدید ماه : 42
:: بازدید سال : 8628
:: بازدید کلی : 108694

RSS

Powered By
loxblog.Com

نوازش عشق

حكایت آدم نما، نه آدم
سه شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 16:56 | بازدید : 331 | نوشته ‌شده به دست ADRIFT | ( نظرات )

 

حکایت,حكایت آدم نما، نه آدم,حکایت سعدی,حکایت مثنوی معنوی

نادانى را دیدم كه بدنى چاق و تنومند داشت، لباس فاخر و گرانبها پوشیده بود و بر اسبى عربى سوار شده و دستارى از پارچه نازك مصرى بر سر داشت، شخصى گفت: اى سعدى! این ابریشم رنگارنگ را بر تن این جانور نادان چگونه یافتى؟



:: موضوعات مرتبط: پند آموز , ,
:: برچسب‌ها: داستان |حکایت سعدی | حکایت پندآموز ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
:: ادامه مطلب ...

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 25 صفحه بعد